تکرار گذشته یا تغییر؟


Quantcastتکرار گذشته یا تغییر؟


انقلاب اسلامی:محاصره نظامی ایران دارد کامل

می شود. در درون، درروز قدس، رژیمی که

نتوانست بیشتر از 50 هزار نفر را در میدان آزادی

گرد آورد، توانست شهر تهران را با 80 تا

100

هزار

نیروی مسلح، اشغال کند. در این روز، مردم ایران

توانستند جهانیان را ازاین واقعیت آگاه کنند که

رژیم مافیاهای نظامی – مالی جز نیروی مسلح تکیه

گاهی ندارد و در ایران امروز، سپاه و لباس

شخصی و بخشی از نیروهای انتظامی و بسیج، به

مردم ایران اعلان جنگ داده اند و این مردم برای

باز یافتن حق حاکمیت خویش برخاسته اند.لباس

شخصیها از چند روز ما نده به روز قدس با

حمله به منزل مهدی کرو بی.یکی از رهبران

جنبش سبزقصد رعب و وحشت دا شتن.این

عده که دارای پرو نده های سنگین قضا ئی

هستن.به دستور ایت الله خا منه ای عف شده

تا برای رعب و وحشت از آن‌ها استفاده

شود.ولی این حکو مت باید بدا ند که مردم

ایران از را هی که انتخاب کردن بر نمی

گردن.و این حکو مت دیر یا زود باید برود. و

حکو مت مردمی تشگیل گردد.با امید به پیرو

زی مردم ایران

alborznews.net

alborznews.net

alborznews.net

alborznews.net

حمله به خانه مهدی کرو بی در روز قدس

سید عزت الله رشمه ای از سو ئد

درگیریهای شدید در مسجد قبا


متاسفانه امروز بعد از راهپیمایی روز قدس عده ای ارازل و او باش با تحریک و سخنرانی نماینده ولی فقیه در سپاه استان و هدایت فرماندار سابق شیراز سردار عزیزی با تمام امکانات دولتی به داخل مسجد آمدند و با تعداد اندکی از مومنینی که در مسجد بودند ایجاد درگیری کردند.

در گیریهای شدید در مسجد قبا

متاسفانه امروز بعد از راهپیمایی روز قدس عده ای اسرائیل صفت، با تحریک و سخنرانی نماینده ولی فقیه در سپاه استان و هدایت فرماندار سابق شیراز سردار عزیزی با تمام امکانات دولتی به داخل مسجد آمدند و با تعداد اندکی از مومنینی که در مسجد بودند ایجاد درگیری کردند. در طی این اقدام تعدادی از طلاب و سایر اقشار مردم به شدت زخمی شدند و چون امکان بیرون بردن مجروحان فراهم نبود، این افراد بطور سرپایی با امکانات محدود تحت مراقبت قرار گرفتند. این تهاجم وحشیانه در حالی است که شورای تأمین استان فارس در روز گذشته امنیت مسجد را بعهده گرفته بود و با حصارهایی که اطراف مسجد کشیده بود اجازه ورود مومنین به مسجد را نمی داد. اما بعد از ظهر حدود 150 نفر از لباس شخصی های هدایت شده، در مقابل مسجد تجمع کردند و با فریبکاری حصارها را برای مدتی باز گذاشتند تا این قوم از خدا بی خبر با خیال راحت هر جسارت و توهینی که می خواهند به مسجد خدا و مرجع بزرگوار حضرت آیت الله سیدعلی محمد دستغیب بکنند؛ اما این حد از جسارت هم موجب خوشنودی آنها نشد و شروع به تخریب مسجد کردند و با سنگ و چوب و آهن به مومنین نمازگزار حمله کردند که با دفاع مردم روبرو شده و بعد از ایجاد خسارات شدید به مسجد و مجروح ساختن مردم از مسجد بیرون رانده شدند.

شایان ذکر است به علت محدودیت دسترسی به اینترنت خبرها و عکس ها وفیلمهای تکمیلی ارسال می گردد

کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران


کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران



کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران

خط مقدم مبارزه امروز : منزل کروبی

ترو ریستهای مسلح لبنانی همراه با لباس شخصیهای دو لتی چند روز هست که منزل بزرگ مرد جنبش سبز رو به محا صره در او رده و با شعار و حما یت از رهبری جلو ی خروج مهدی کرو بی یکی از رهبران جنبش سبز گر فتن.این حکو مت یا غی و حشی با این حر کتهای خو د قصد داره تر س و وحشت به جان مردم بندا زد ما با رها گفتیم که این حکو مت جز زبان خو دش حا لی نمی شه. با ید کار با این حکو مت وحشی و اخو ندی یک سره کرد.به امید پیرو زی. کرو کی منزل مهدی کرو بی برای یا ری به این بزرگ مرد از تمام جو انان قیو ر ایران تقا ضا می شو د که به سمت منزل این بزرگ مرد حر کت کرده و در س خو بی به این مزدو ران و سگ خا منه ای بدن

کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران


کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران

خط مقدم مبارزه امروز : منزل کروبی کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران کروکی منزل آقای کروبی برای حمایت از ایشون در برابر کودتا گران ترو ریستهای مسلح لبنانی همراه با لباس شخصیهای دو لتی چند روز هست که منزل بزرگ مرد جنبش سبز رو به محا صره در او رده و با شعار و حما یت از رهبری جلو ی خروج مهدی کرو بی یکی از رهبران جنبش سبز گر فتن.این حکو مت یا غی و حشی با این حر کتهای خو د قصد داره تر س و وحشت به جان مردم بندا زد ما با رها گفتیم که این حکو مت جز زبان خو دش حا لی نمی شه. با ید کار با این حکو مت وحشی و اخو ندی یک سره کرد.به امید پیرو زی. کرو کی منزل مهدی کرو بی برای یا ری به این بزرگ مرد از تمام جو انان قیو ر ایران تقا ضا می شو د که به سمت منزل این بزرگ مرد حر کت کرده و در س خو بی به این مزدو ران و سگ خا منه ای بدن

همه اتهامات دکتر مهدی خزعلی اقدام علیه امنیت کشور؛ یا معنی امنیت را نمی دانند یا…


مهدی خزعلی، مدیر انتشارات حیان و فرزند آیت الله خزعلی

چکیده : امنیت کشور را شما با ندانم کاری و ماجراجویی به ورطه خطر کشانده اید نه ما! تمامیت ارضی ما دارد فدای قدرت طلبی عده ای خاص می شود، منابع ، ذخایرو توان بالقوه و بالفعل ما به حراج می رود، همه کشورها کوچک عالم از کیسه خان بهره برده اند تا شهوت جلب توجه او ارضاء شود. از بولیوی و مالی گرفته تا سنت وینسنت.

دکتر مهدی خزعلی در وبسایت خود نوشت : دیروز رفتم گواهی عدم سوءپیشینه بگیرم، رییس مرکزتشخیص هویت با شرمساری برگه ای به دستم داد، سخن از چهار اتهام دربازداشت ۲۵ خرداد ۸۸ بود! نمی دانم، من که هنوز در مرحله بازپرسی و تحقیق هستم، هنوزکیفرخواستی صادر نشده ، دادگاهی تشکیل نشده است، تازه بعد از تجدید نظرخواهی و رای دادگاه تجدید نظر و اجرای احکام، نهایتاً سوءپیشینه می شود، ظاهراً در پرونده های امنیتی اول سوءپیشینه می شود و بعد اتهام وارد می شود!

راستش ما برای همکاران پزشکمان که مطب شلوغی داشتند، به طنز می گفتیم، نسخه ها را از قبل چاپ می کنند که در وقت صرفه جویی شود! اما در اتاق بازجویی بند ۲۰۹ اوین، با این صحنه مواجه شدم، یک بسته کاغذ (A4) روی میز بود، اول فکر کردم سفید است، دیدم خیر، این ها برگ تفهیم اتهام است که برای تسریع در کار یک نفر با خط خوش نوشته و در تیراژ بالا تکثیر شده است، با خود گفتم : چه می شود، همین ها را در دولت الکترونیک درسایت قراردهند وهمه مردم تفهیم اتهام شده و بصورت آنلاین و پیپرلس به اتهام همه رسیدگی شود، می دانید چه انقلابی در دادرسی بوجود می آید، شما می توانید در عرض ۲۴ ساعت هفتاد میلیون برگ تفهیم اتهام داشته باشید! ورود اطلاعات آنهم برایتان رایگان می شود! اصلاً می توانید به هر نوزاد متولد ۱۳۸۹ همراه دفترچه حساب پس انداز یک برگ تفهیم اتهام هم بدهیم.

بگذریم و اما اتهامات من:

اتهام نخست: ” اقدام علیه امنیت کشور! “: خجالت نمی کشید؟ کشوری که در آن آقایی و حکومت می کنید حاصل تلاش ما رزمندگان بسیجی بوده است، به قول آن بسیجی خیبری:” اگر ما برای شما امنیت نیاورده بودیم، امروز به صدام می فرمودید: آق بابا یا شاید هم آق دایی! ” یا معنی امنیت را نمی دانید یا منظور شما از کشور چیز دیگری است! واضح بفرمایید، کشور چیست؟ زید و عمر و بکر کشور است؟ یزدی و مصباح و جنتی کشور است؟ احمدی و مشایی و کردان کشورند؟ ما امنیت چه کسانی را به خطر انداخته ایم؟ امنیت دزدان و رهزنان، امنیت کشور است؟ چه شده است؟ جاعلان و دروغگویان، بر مسند وزارت و وکالت نشسته اند و بسیجیان و جان برکفان در بندند! امنیت کشور یعنی معادن سنگ حضرت آیت الله، پرونده لاستیک دنای حجه الاسلام و المسلمین، کارخانه قند معظم له یا املاک دماوند مد ظله العالی! کدام به خطر افتاده است؟ امنیت کشور را شما با ندانم کاری و ماجراجویی به ورطه خطر کشانده اید نه ما! تمامیت ارضی ما دارد فدای قدرت طلبی عده ای خاص می شود، منابع ، ذخایرو توان بالقوه و بالفعل ما به حراج می رود، همه کشورها کوچک عالم از کیسه خان بهره برده اند تا شهوت جلب توجه او ارضاء شود. از بولیوی و مالی گرفته تا سنت وینسنت!

اتهام دوم: ” فعالیت تبلیغی علیه نظام” ، باز همان سئوال، نظام چیست و کدام است؟ نگویید نظام شخص است، که این بزرگترین خیانت در حق ملت است که سرنوشت او را به جان اشخاص گره بزنیم، مدیر خوب کاری می کند که امور شرکتش به او وابسته نباشد و در غیاب او، همه کارها منظم انجام شود. اگر دیدید که کشوری به افراد خاصی وابسته است و بدون آنها منافع ملی به خطر می افتد، بدانید که آنها خائنند!

این اتهام آنقدر بی پایه و اساس، بی در و پیکر و گل و گشاد است که به هر کس که بخواهید می چسبد، چون نظام یعنی هر کس و هر چیزوهرحیوان مرتبط با آقایان، اگر حرفی بزنید که به گوشه عبای آقایان برخورد، یا اگر به اسبشان بگویید یابو، یا خدای ناکرده ، زبانم لال بگویید که بالای چشمان مبارک دو قواره ابروست، مصداق تبلیغ علیه نظام است! نه، مسئله بغرنج تر از این حرفهاست، سلسله مراتب را که یادتان نرفته است، درهمه پاسگاه ها نصب است، اگر به رفتگر محله انتقاد کنید، به شهردار و فرماندار و استاندار و وزیر کشور و رییس جمهور خرده گرفته اید، اوهم که توسط رهبر تنفیذ می شود، پس تو به رهبر تعریض کرده ای و رهبر هم که نایب امام عصر است و امام هم خلیفه خداست ! پس کارت به جایی رسیده که بر حق تعالی خرده می گیری، تو پاک مرتدی و مهدور الدم، خونت حلال و مالت مباح و زنت حرام ( البته بر تو!) است.

اتهام سوم: “همکاری با دولت متخاصم! “ قانون دولت متخاصم را تبیین کرده است، دولتی متخاصم شناخته می شود که یا با اعلان جنگ، با او در حال جنگ باشیم یا آتش بس بین جنگ، تا آن جا که من می دانم، با هیچ دولتی در جنگ نیستیم، پس دولت متخاصم چه معنایی دارد؟ از دادیار- که جوانی خام بود- پرسیدم، گفت:” آمریکا، اسرائیل، انگلیس و فرانسه ، دول متخاصم اند!” عرض کردم، خوب ما را در جریان جنگ می گذاشتید، بسیجی نمی خواستید که روی مین برود؟ در ثانی؛ من با کدام یک از این دول متخاصم همکاری داشته ام؟، من که حتی با آبدارچی پستخانه هیچ دولتی همکاری یا کمترین ارتباط نداشته ام!

گفت:” با رادیو فردا، بی بی سی و صدای آمریکا مصاحبه کرده ای! عرض کردم: ” اولاً؛ رادیو و رسانه دولت نیستند، در ثانی ؛ خبرنگاری زنگ می زند و نظر مرا جویا می شود، اگر مصاحبه با رسانه های خارجی همکاری با دول متخاصم است، اول مجرم، احمدی نژاد است، ۹۰ درصد مصاحبه های او با خارجی هاست و آمریکایی ها سهم ویژه ای دارند! او را در بندش کنید، تازه دارد جغرافیای جهان را هم عوض می کند، انگلیس را به غرب آفریقا می فرستد و ۱۰۲ هزار کیلو متر مربع به مساحت ایران اضافه می کند( کشور گشایی پشت تریبون!)، آقای محصولی را که می شناسید، می آید بر اساس فرمایش ایشان، ۱۰۲ هزار کیلو متر مربع قطعه بندی می کند و برای نورچشمی ها و فلان ارگان و بهمان سازمان سند می زند، فردا این زمین ها صاحب پیدا می کند و خر بیار و باقالی بارش کن!

اتهام چهارم من از همه جالب تر است! در برگه نوشته بود: ” تشویق اذهان عمومی” نمی دانم از کی تا به حال ” تشویق” هم جرم است! نگویید: ” شنونده باید عاقل باشد ” می دانم گوینده را حرجی نیست! اما اگر منظور آقایان تشویش اذهان عمومی است که آقای احمدی نژاد را باید هزار بار گرفته باشند! و سخت در زنجیرش کنند!

علی ای حال، این روزها مردم به این برگه ها افتخار می کنند! آنرا حسن سابقه دانسته و قاب می گیرند، من نیز آنرا در اتاقم نصب خواهم کرد، در کنار پلاک های جبهه، در کنار عکس برادر شهیدم، درکنار آلبوم رد صلاحیت! بالاتر ازلوح های ناشر برگزیده و کتاب سال و تقدیر نامه ها، اتاق من پر است از برگ افتخار! به همه آنها می بالم. اما این چیز دیگری است، این از همه خالص تر است! این ” حسن پیشینه “را قاب می گیرم.

«افشاگری‌های مهدی خزغلی در باره جنتی دبیر مادام‌العمر شورای نگهبان»


افشاگری‌های مهدی خزغلی در باره جنتی دبیر مادام‌العمر شورای نگهبان

«افشاگری‌های مهدی خزغلی در باره جنتی دبیر مادام‌العمر شورای نگهبان»


خبرنگاران سبز/ سیاست:
من را خوب می شناسید، من هم شما را بهتر از خودتان می شناسم، شما رفیق گرمابه و گلستان پدرم بودید، از سوادتان نمی دانم، اما مطمئنم اگریک برگه سئوالات آزمون نامزد های خبرگان را پر کنید، نمره قبولی – حتی ناپلئونی – نخواهید آورد، اما از دینتان خوب می دانم، از دوران قبل از انقلاب و زوزه شغالها بگذریم، از تضرع شما نزد ساواکی‌ها که موجب خجلت وسرافکنندگی فرزندتان در زندان شده بود هم می گذریم، بگذارید از دوران شورای نگهبان که در خانه‌ی سازمانی پشت شورا مشترک زندگی می کردیم یادی کنم، شما بودید و همسرتان، پیرزن و پیرمرد، یا به قول امروزه ها مادام مسیو! ما بودیم و هفت سر عائله! سالن آفتابگیر جنوبی و اتاق بزرگ جنوبی آن – به قول فرنگی ها مستر بدروم – در اختیار شما بود، قسمت کوچک زائده شمالی ( ال) سالن با تخته نوپان جدا شده بود و ما به عنوان پذیرایی از آن استفاده می کردیم. اتاق های شمالی بالا هم در اختیار ما بود، در این زندگی مشترک از جیک و پیک هم خبر داشتیم.

بعضی روزها با محافظان اعضای شورا اختلاط می کردم، حرف های آنها شنیدنی بود، به شما لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج کرده بودید، یک چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا – آنروزها به بنز عقابی معروف بود – در اختیار شما بود، یک بنز سرمه‌ای صفر کیلومتر هم از سازمان تبلیغات گرفته بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه بود که به خان باجی‌ها سر بزند!

من نوجوان بودم و اکثر آن سالها را در جبهه گذراندم، حسین ما که شهید شده بود و حسین شما هم در خانه تیمی نفاق کشته شده بود، اما علی و محمد شما در سنی بودند که می توانستند فرمانده لشگر باشند، هر روز برای علی پستی دست و پا می کردید، یادم می آید که وزیر ارشاد از تحمیل شما می نالید! بعد استانداری خراسان را دست و پا کردید و آن فضاحت ببار آمد! در انتخابات نهم شما احمدی نژادی شدید و احتیاطاً علی آقا مسئول استانهای ستاد هاشمی شد، اما شگفت اینکه بعد از انتخابات خط عوض کرد و معاون وزیر کشور احمدی نژاد شد! حالا هم که در کویت، اوضاعش کویت است! می بینید، این خط و خط بازی فقط برای پست و مقام و قدرت است! محمد درس نخوانده بود، او را راننده و محافظ مخصوص خود کرده بودید.


بعضی روزها با محافظان اعضای شورا اختلاط می کردم، حرف های آنها شنیدنی بود، به شما لقب حاجی بنزی داده بودند، از بس بنز بیت المال از رده خارج کرده بودید، یک چروکی چیف و یک بنز سفید مدل بالا – آنروزها به بنز عقابی معروف بود – در اختیار شما بود، یک بنز سرمه‌ای صفر کیلومتر هم از سازمان تبلیغات گرفته بودید که با یک راننده در اختیار سرکارعلیه بود که به خان باجی‌ها سر بزند! آنروزها می گفتند شما و آقای صانعی انجمن اسلامی شورای نگهبان هستید. البته دبیر شورا حضرت آیت الله صافی گلپایگانی بود، که تحمل نکرد و شورا را به انجمن اسلامی آن سپرد، ظاهراً بعدها عضو دیگر انجمن هم شورشی شد! اما شما این انجمن یک نفره راادامه داده و خواهید داد، امام زمان(عج) هم ظهور کنند، او را ممیزی خواهید کرد، خدا کند که صلاحیت حضرت را رد نکنید – که می کنید – نمی‌دانم از نظر شما ولی‌عصر حجه ابن الحسن المهدی روحی له الفداه التزام عملی دارد یا نه!!

راستی دعوای مرغ و خروس‌ها یادتان است؟ ما مدتها در خانه مان می خندیدیم، نیازی به مهران مدیری و برره نبود، اصلاً مهران، برره را از الگوی آن سالهای شورای نگهبان دزدیده است و حق کپی رایت آن برای ما محفوظ است، من قفسی ساخته بودم در آن مرغ و خروس نگهداری می کردم، خروسی زیبا با سینه ای ستبر و تاجی برازنده و چند مرغ کاکل زری، در طایفه مرغان تعدد زوجات حل شده است، اما خدا نکند پای خروسی به قلمرو خروسی باز شود، جنگ خروسها دیدنی است، اما برای خروس ضعیف تر تاجی نمی‌ماند. یکروز صبح که برای دانه دادن مرغها رفته بودم، دیدم یک خروس و دو مرغ اضافه شده است، ظاهراً سرکار علیه از اطراف اصفهان آورده بودند، من که جنگ خروس داخل منزل را تجربه داشتم، از این تجاوز آشکار در روز روشن به حریم مرغان خود سخت آزرده شدم، خصوصاً که خروسی هم در کار بود و ما هم غیرتی!! اما آیین همسایه‌داری و شرط ادب مانع از ابراز احساسات درونی این نوجوان می‌شد، با ژستی سخاوتمندانه دانه‌ها رابا مرغ همسایه غاصب به اشتراک گذاشتم، همان روز جنگ مغلوبه شد و خروس خوش قد و بالای من خروس شما رامنکوب و زمام اختیار قفس را در دست گرفت، محرمانه فی‌المجلس هر دو مرغ را به عقد دائم خروس خویش درآوردم و در عالم نوجوانی، انگار ارتفاعات بازی دراز یا شاخ شمیران را فتح کرده‌ام بادی به غبغب انداخته و وارد خانه شدم، موقع صبحانه قصه را تعریف کردم و مادر و پدر قدری مرا نصیحت کردند. حضرت عباسی والدین من حق بزرگی به گردن شما دارند، وگرنه همان چند سال از دست من دق کرده بودید!! آخر سرکار علیه خروس زبان بسته را از قفس نجات و در باغ شورای نگهبان رها کرد، حال و روز مش جعفر باغبان دیدنی بود، خروس سرکار علیه گلهایش راخراب می کرد، یا پاله می داد و بذرش را تباه!

از صحنه های دیدنی که از پشت درختان نظاره می کردیم و در عالم بچگی می خندیدیم، وقتی بود که سرکار علیه به مرغ هایش – که به عقد فضولی خروس من درآمده بودند – غذا می داد، اول با تلاشی زائد الوصف مرغ و خروس مرا زیر جعبه میوه می‌کرد تا غذای مرغان او را نخورند و سپس دانه می ریخت! حق داشت! من که این کار را نمی کردم به این دلیل بود که فکر می کردم نفقه مرغان او هم با خروس من است!! این خنده ها دیری نپایید، بسوزد این حس هوو گری، آخرش این حسادت و رقابت بین الخروسین کار دست ما داد، سرکار علیه تحمل این هم ضرب و شتم خروس را نکرد، آخر تاج خروس بینوا از خون دلمه بسته بود، نمی دانم حکم اعدام خروس را از کدام فقیه عالیقدر گرفته بود، محارب بود یا معاند، یا به حکم قصاص! هر چه بود یکروز دیدیم خروس را سر بریده‌اند و پشت در آشپزخانه ما قرار داده اند!!! باز به فضای جبهه و جنگ برگشتم، می خواستم انتقام خروس شهیدم را بگیرم که پدر مانع شد و مرا به صبرو – نه استقامتی در کار نبود – فقط صبر دعوت کرد.

یکروز صبح که با لباس زیر خوابیده بودم، چشمان خود را باز کردم و سرکار علیه را بالای سر خود در اتاق مشغول تفحص یافتم، حیا کردم، خود را به خواب زده و چند غلطی در خواب زدم تا نگران از بیدار شدنم اتاق را ترک کند! شاید تعجب کنید که چرا این قصه‌ها را می‌گویم، بعد می‌فهمید. یکروز بیدار شدیم و دیدیم که تمام وسائل کمد فلزی انباری ما وسط انبار است و کمد نیست! دیدم کمد در محدوده نورگیر فی مابین – یا همان نقطه صفر مرزی – رفته است، با خود گفتم: لابد کمد پا در آورده یا اجنه چنین کرده اند! پس حتما جن کمد حقیقت دارد! با عجله رفتم و درب کمد را قفل کرده و کلید را برداشتم، خوب جن ها را در کمد محبوس کرده بودم! منتظر ماندم تا صدای جن ها در آید! بعد از ظهر صدای شیون و زاری از خانه همسایه می‌آمد، نکند جنی در کمد خفه شده باشد؟ این مجلس عزای اجنه است؟ نه، صدای سرکار علیه است، حاجی آقا را علیه من تحریک می کند! و عصر باز پدر گفت: می دانم حق با توست، ورود به منزل ما و رفتن سر کمد انباری خصوصی و خالی کردن آن، همه خلاف و اشتباه، اما همسایه است، باید سوخت و ساخت! باز هم حاجی آقا برنده و کلید تسلیم شد! باز می‌گویید این قصه‌ها برای چیست؟ صبر داشته باشید، من بچه آخوندم، آخرش یک راهی پیدا می‌کنم تا گریزی به صحرای کربلا بزنم.

بدتر از همه آن موقعی بود که من تنها مانده بودم و خانواده به حج مشرف شده بودند، خوب یک نوجوان دانش آموز تنها چه سرگرمی دارد، یک تلویزیون 16 اینچ گروندیک تمام سرگرمی من بود، بعد از ظهر به خانه آمدم، در پذیرایی کوچکی که ذکرش رفت اثری از تلویزیون نبود، لابد دزد به شورای نگهبان زده است! سیم آنتن هم سرجای خود نبود، باز اطلاعات عملیات بازی درآورده – آخر من از دوم دبیرستان جبهه بودم – از پشت بام شروع کردم و سیم آنتن را دنبال کردم، سر سیم مستقیم به مستر بدروم مادام مسیو می رفت، آه از نهادم برآمد، سیم را با شدت کشیدم، بماند که چه شد و چه حکایت ناگفتنی بعدی پیش آمد، هر چه بود اینبار حاجی آقا رسماً و شخصاً وارد کارزار شد. یادش بخیر، چهره حاجی آقا و پلیس خبر کردنش دیدنی بود! راستی حاجی آقا، امضای مرا روی آن کاغذ پاره کوچک در حضور ماموران نیروی انتظامی حتماً درج در پرونده رد صلاحیت بفرمایید! من که حال کردم، شما را نمی دانم، به غیرت و شهامت کودکی‌ام می بالم. در حال و هوای کودکی خوب درسی به حاجی آقا دادم! می دانید وقتی مرا برای مجلس رد صلاحیت کردند، هیچ چیزی در پرونده نبود، فقط آقای علیزاده از خجالت سرش راپایین انداخت و آقای کعبی گفت: » آقای جنتی از دست شما سخت عصبانی است، دل او را بدست آور!» و من گفتم: » می دانم کجایش می سوزد».

یادت می آید؟ بیست و هفت سال پیش بود، آنروز به پدر گفتم: » جنتی دین ندارد، به هیچ خدایی معتقد نیست، آخرت را باور ندارد!» باید می‌دانستم که روزی برای صلاحیت من می‌نویسی:» عدم التزام عملی به ولایت فقیه و اسلام» ( این هم گریز به صحرای کربلا! ) آنروز پدر می‌گفت: » نه، او یک عالم است، حرمتش را نگهدار و این حرف ها را نزن» اما وقتی دید پس از آن همه جلسه با آیت الله راستی کاشانی، آیت الله طاهری خرم آبادی، شما، پدر و نمایندگان انجمن حجتیه و تنظیم و امضای صورتجلسه، در نماز جمعه قم آن مطالب خلاف واقع و دروغ را گفتید و دربازگشت از قم در برابر اعتراض معظم له فقط عذرخواهی کردید وکاغذی رااز جیب در آوردید و گفتید، قبل از رفتن به نمازجمعه بچه های ….. این کاغذ را به من دادند و گفتند در نماز بگو! و قول دادید که جبران کنید و هرگز نکردید، بر ایشان میزان دیانت و التزام عملی به اسلام شما آشکار شد.

بار بعدی که برای معظم له دینمداری شما ثابت شد در ماجرای مرجعیت بود، و بعد هم که خروج ایشان از شورای نگهبان!
حاجی آقا؛ بر گذشته‌ها صلوات، این را برای درد دل ننوشتم، می خواستم از آن یک میلیارد مرحمتی حضرت اوباما، که با دست مبارک خادم الحرمین الشریفین الملک عبدالله به سران فتنه داده اند، سهمی هم برای ما در نظر بگیرید، ما که سر فتنه نیستیم، اما بقدر ته کیسه‌ای هم برای تهان فتنه ما را بس است، باور بفرمایید، پیامبر و اصحاب فقط سه سال در شعب ابیطالب بسر بردند، ما پنج سال است که در شعب ابیطالبیم. بسیار تحقیق کرده‌ام، فقط شما این اسناد را دیده‌اید و احتمالاً ملک فهد – اشتباه نکرده‌ام، ملک فهد بود یا ملک عبد العزیز که هم سن و سال حضرتعالی بود – حتی از شخص ملک عبدالله هم جویا شدم، اظهار بی اطلاعی می کرد. به حرمت همسایگی – که پیامبر آنقدر سفارش فرمود که اصحاب گمان کردند همسایه ارث می برد – یا به آن نان و نمکی که مرغ‌های ما با هم خوردند، به خون خروس شهیدم، ما را بی خبر نگذارید.